خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم /نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم/ دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی/ بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
اِ ... مهلا، حمید به من میگفت داداش. یعنی با هم فامیل در میایم؟
ایدا دیدم چقدر حمید رو دوس داری. تو غربت (شیراز) تنهاش گذاشتین (شیرازیا) وقتی بهم گفت اینجا تنهام خیلی دلم براش سوخت.
شبت یخیر حسین جان
15 سال و 6 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 24 دقيقه قبلشب خوش بوسسسسسسسسسسس
15 سال و 6 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبل