آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز .
سیب سرخی را به من بخشید و رفت ، ساقه ی سبز دلم را چید و رفت ، عاشقی های منو باور نکرد ، عاقبت بر عشق من خندید و رفت ، اشک در چشمان سردم حلقه زد ، بی مروت گریه ام را دید و رفت .

15 سال و 4 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 23 دقيقه قبل