icha
آرزو می کنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی ، وقتی غرق خوشبختی هستی !
icha
حس بودنت در دوردست ها به من شوق زندگی می بخشد ، اما دوریت اینجا ، همین جا آزارم می دهد ، تو کجای زندگی من هستی که با تلنگری آرام و با چشمکی آشوبم می کنی ؟
icha
من ، روز خویش را با آفتاب روی تو ، کز مشرق خیال دمیده ست آغاز می کنم ، من با تو می نویسم و می خوانم ، من با تو راه می روم و حرف می زنم ، وز شوق این محال که دستم به دست توست ، من جای راه رفتن پرواز می کنم .
icha
فراموش کردن دوستان بزرگ لطمه زدن به قانون خاطره هاست ، همیشه بیادتم !