icha
دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت ، چون وقتی زرد میشند ، وقتی میمیرند ، وقتی از درخت جدا میشند ، پای همون درخت می افتند .
icha
یه جمله کافیه تا قلبت بشکنه ، یه کلمه تا غم عالم به دلت بشینه ، و یه دوست کافیه تا همه غمهای عالم را از یادت ببره .
icha
گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری ، دستهای تو توانایی آن را دارد که به من زندگی بخشد ، میتوانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را میبخشی ، چشم های تو به من میبخشد عشق و شور و مستی ، و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی .
icha
آنکه چشمان تورا اینهمه زیبا میکرد ، کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد ، یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را ، یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد .
icha
به کجا کشیده کارم که فقط غم تو دارم ، ندهد دگر می آرام که به عشق تو خمارم .
icha
دیوانه با چوب کبریت میخواست دریا را آتش بزند ، چوب کبریت سوخت ، دریا خندید ، دیوانه رفت ، فردا با لیوانی پر از آب رو به سوی خورشید .
icha
شاید آنروز که سهراب نوشت : (تا شقایق هست زندگی باید کرد) ، خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ، باید اینجور می نوشت : هرگلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست .
icha
زندگی دو چیز به من آموخت : مرگ آرزوها ، آرزوی مرگ .
icha
دوستی خالص ترین عشق است ، دوستی والاترین صورت عشق است ، جایی که چیزی نمیخواهی و شرطی قائل نمیشوی ، جایی که ایثار کردن عین لذت است .
icha
دیروز که فریاد میزدی و میگفتی دوست دارم میگفتم چی ؟ بلندتر بگو ، امروز که به آرامی گفتی دوست ندارم گفتم چی ؟ چرا داد میزنی .
icha
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ، اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم ، یا چشم بپوش از من از خود برهانم ، یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم .
icha
نمیگم دوست دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیونتم تا اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست .
icha
دل من قایق و چشم تو دریاست ، نشستن در کنار هردو زیباست ، دل من قایق گم کرده راهیست ، که در آرامش چشم تو پیداست .
icha
قصه دوستی من و تو به قشنگی خیاله ، من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله .
icha
عاشق کسی باش که لایق عشق باشه نه تشنه عشق ، چون تشنه عشق روزی سیراب میشه .