دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

icha

من ، منم اما هیچی نیستم جز یک بنده خدا فقط میدونم باید زندگی کرد درباره »
icha
مرد - مجرد
امتیاز: 7424.95

دنبال‌شدگان

(555 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(616 کاربر)

گروه‌ها

(127 گروه)

بازدید

icha
icha

یک روز حیف نون می ره نارنگی بخره، اسم نارنگی یادش نمی یاد. بعد می گه: "آقا به من 2 کیلو پرتقال کم باد بده"

icha
icha

یه روز کاغذ میخوره تو سر یه آقایی میمیره یه مرد کاغذ رو بر می داره میبینه توش نوشته دو تا آجر

icha
icha

پوشک دانشجویان ایزی لایف مخصوص امتحانات!!!

icha
icha

احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟ مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند. احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!

icha
icha

معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه حیوانی رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادری

icha
icha

حیف نون تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده

icha
icha

زنبوره جاسم رو نیش میزنه جاسم میگه:اوووف وولک کا یعنی ما گلم

icha
icha

غضنفر داشته از کنار يک چاه رد ميشده ميبينه يکي از ته چاه داد ميکشه کمک کنيد,ترو خدا کمک کنيد...غضنفر به توي چاه جواب ميده اخه احمق جان ته چاه جاي گدايي کردنه؟

icha
icha

جاسم : قصد کردم همه ی جواهرات و الماس های روی زمین را بخرم! ممد : قصد بیجایی کردی ، من اصلا قصد فروش آن ها را ندارم!

icha
icha

نامه حیف نون به نامزدش:ازدوریت میخوام گریه کنم اما یاده قیافت میوفتم خندم میگیره

icha
icha

سره سفره عقد عروس بله نمی گفته. داماد یكم فكر میكنه و با صدای بلند می گه: عمو زنجیر باف

icha
icha

به غضنفر ميگن اين شعر از كيه : سعديا مرد نكونام نميرد هرگزميگه نميدونم يه راهنمائي بكنيد.... ميگن اسم شاعر تو خود شعره ميگه : اهان فهميدم .. جواد نكونام

icha
icha

غضنفر زنگ میزنه به مخابرات میگه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه میشه لطف كنید از اون طرف یه کم بكشیدش !

icha
icha

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی پیش آوردند، خوشش آمد، گفت:بادنجان، طعامی است خوش. ندیمی مدح بادنجان، فصلی پرداخت. چون سیر شد گفت: بادنجان سخت مضر چیزی است. ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد، سلطان گفت: ای مردک! نه این زمان مدحش می گفتی؟ ندیم گفت: من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.

icha
icha

یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست، گفت:اسب دارم اما سیاه است. گفت: مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد؟ گفت:چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است !