پِگوله پشمک به سر
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود... مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن. یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه هر کسی رد بشه به اون یکی پول میده ولی نه به تو. گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده! !!!!!!!!!
پِگوله پشمک به سر
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام! بی مزه خودتونید!
باتشکر
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلامیر بچتون خداکنه به تو بره
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 31 دقيقه قبلپس قصد چی داری گیس بریده
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 30 دقيقه قبلاره چون خوشملم
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 25 دقيقه قبلقصد درس خوندن مهندس شدن
13 سال و 8 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبل