mona
بکرترین، امن ترین و لذت بخش ترین جای دنیا، آغوش ِ توست یک روز بی اجازه فتحش می کنم...
mona
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم دستی که صداقت میکاشت گر چه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ که روم تا در دروازه نور تا شوم چیره به شفافی صبح به خودم میگفتم تا دم پنجره ها راهی نیست من نمیدانستم که چه جرمی دارد دستهایی که تهیست و چرا بوی تعفن دارد گل پیری که به گلخانه نرست روزگاریست غریب تازگی میگویند که چه عیبی دارد که سگی چاق رود لای برنج من چه خوشبین بودم همه اش رویا بود و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
mona
خواص اقایون: هر چقدرهم عاشق یه زن باشن، باز هم این قابلیت و دارن تا از بودن با بقیه زن ها هم لذت ببرن مردا به جای اینکه با خوبیاشون شرمنده تون کنن٬با بدی هاشون حساب کارو میدن دستتون ! مردا در نهایت کار خود را میکنند و شما را به درک کردن وا می دارند ! مردا رو باید حتما حرفت روبذاری تو دهن خودشون تا قبول کنن حرف درستیه مردا موندنی نیستن . یا خودشون میرن یا می برنشون (!)
mona
من عاشق اون ديالوگم که پدر ژپتو به پينوکيو ميگه: پينوکيو... چوبي بمان...! آدم ها سنگي اند دنيايشان قشنگ نيست...
mona
من همونم که همیشه ترسش از روز مباداست همیشه تو شعر امروز پر دلتنگی ی فرداست من همونم که دل من دله بی خود از دروغه حیف که توی چشمای تو همه دنیا بی فروغه