پِگوله پشمک به سر
در حقیقت ادم در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند و بعد مهم نیست تا کجا پیش میرود تا هرجایی که برود باز با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس, همان سال ,همان روز ,همان لحظه, وپیر شدن انسان از این لحظه شروع میشود ...................!
پِگوله پشمک به سر
تمام قلب تو به من نمیرسه, همین که فکرمی برای من بسه..............!
پِگوله پشمک به سر
حواست را به دلت قفل کن... حواست را پرت می کنند! دلت را می برند...!!
پِگوله پشمک به سر
ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه..............!داره میمیره دلم واسه مخمل نگات .............!
پِگوله پشمک به سر
امشـب خسـتـه تر از دیروزم کاش میــشد گوشــه ای نـوشت: خدایا! صبح بیدارم نکن ...
پِگوله پشمک به سر
شب . . خوابیده بودم . . . کابوس میدیدم از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم . . . افسوس . . یادم رفته بود . . . که از نبودنت به خواب پناه برده بودم . . !
پِگوله پشمک به سر
چشام اندازه یه توپ بسکتبال شده از بَس گریه کردم............!
پِگوله پشمک به سر
توبروپيچك من،فكرتنهايي من هيــــــــــچ مكن،روي پيشاني من چيزي نيـــست،غيريك قصه پراز بي كسي وتنهايـــــــــــي...
پِگوله پشمک به سر
همین الان با داییم دعوام شد دارم گریه میکنم
پِگوله پشمک به سر
تـو هم تلخ بودی تلــخ ! درست مثل قطره های فلج اطفالی كه در كودكی به خوردم می دانند ! غافل از اینكه این بار تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!
پِگوله پشمک به سر
آری بر سر " آ " کلاه گذاشته اند......! اما تو از همان کلاه سایه بانی بساز برای باران و سرما برای نور خورشید . . . از حرف ها واژه بساز واژه ی فرصت . . .
پِگوله پشمک به سر
می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...