پِگوله پشمک به سر
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند ٬ بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند .... با گرگها گشتیم ٬ با ببر ها خوردیم ٬ با شیرها نعره کشیدیم و شب با کفتار ها در بیابان خوابیدیم .... ولی افسوس که عاقبت ٬ خود ٬ شکار خرگوش ها شدیم .........................
پِگوله پشمک به سر
مخصوص تنهایی تشنگی بهانه بود آب رابا لیوان دهنی تو میخواستم.....
پِگوله پشمک به سر
رویای من تویی....................!!!
پِگوله پشمک به سر
گذشته اي که حالمان را گرفته است, آينده اي که حالي براي رسيدنش نداريم, و حالي که حالمان را بهم ميزند. چه زندگي شيريني...!
پِگوله پشمک به سر
خدایا..... در انجماد نگاه سرد این مردم.... دلم برای جهنمت تنگ شده است..!
پِگوله پشمک به سر
من «خاطرت» را می خواستم نه «خاطره ات» را ...!
پِگوله پشمک به سر
دلتنگی مثل یه جایه شکستگی روی عینک ادمه هر جا نگاه کنی می بینیش.............!
پِگوله پشمک به سر
بی حوصله ام دست خودم نیست کمی دلتنگ فردایم فردایی که تومی آیی شاید من نباشم
پِگوله پشمک به سر
ابرها دود سيگارهاي مردي است ... که غم هايش را فوت ميکند ... بغض که زياد شود ... باران ميبارد ...
بستم

13 سال و 5 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبلشام بودین حالا

13 سال و 5 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 5 دقيقه قبلچی دارین؟؟؟

13 سال و 5 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبلســـــــــــــــــــــــــــــ آکــــــتـــــــــــــــــــ
. . .
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبلما؟؟
قرمه سبزی....................!

13 سال و 5 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبل