پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
تا دیروز سگ و گربه خوشگل میکردن با یه نخ دور گردنش یا توی بغلشون میومدن بیرون از فردا مرغ توی بغلشون میگیرن میان بیرون امروزم که دنبال مرغ واسه خریدنن . . . نخند گریه داره این حرف
زَوَّجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلوُم . ..»بگو: «قَبِلْتُ» ! . . . الان که اینو خوندی به عقد موقت من در اومدی نخند!! دیگه کار از کار گذشته! شب میام پیشت
{193}
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 23 ساعت و 29 دقيقه قبلکو پــ.... نمیشه که!!!
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 23 ساعت و 29 دقيقه قبل

14 سال و 1 ماه و 18 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبلشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! م30
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل

14 سال و 1 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبل