اعترافِ عموم: روز تولد 19سالگیم خودم یادم نبود، اومدم خونه دیدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، یه باد گنده ای ول دادم وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم دیدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقی و برف شادی افتادن كف سالن هی میخندن بعد یكسری هم سرخ شدن میگن تولد تولدِت مبارك... كیكم از دست یكی از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به یاد ماندنی شد!![کپی پیست]
تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!
ریاضی
14 سال و 3 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 51 دقيقه قبلبیا تو خصوصی

14 سال و 3 ماه و 4 ساعت و 37 دقيقه قبلچی شده داداشی؟؟؟
14 سال و 3 ماه و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلهیچی اجی ....خطاب بهت دادممممممممممم
14 سال و 3 ماه و 4 ساعت و 19 دقيقه قبلمرسی جیجر
14 سال و 3 ماه و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل