بابای ملینا
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”
بابای ملینا
در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمی توانند بکشند… اما حالا در آغوش دیگری نفس نفس می زنند
بابای ملینا
همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه! گفتم:می دونم! گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا! گفتم: می دونم! گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی ! … گفتم:می دونم! گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟! گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم
بابای ملینا
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند، وااااای به روزی که خاکمان کنند
بابای ملینا
به دیدارم نیا، حتی در تنهایی ذهنم. که دیگر نمی خواهم حتی در رویاهایم با تو باشم. هر روز تنهاتر از دیروز ، هر لحظه خوشحال تر از قبل که دیگر نمی بینمت. اصلاً کاش هرگز ندیده بودم تو را
بابای ملینا
کاش نمی خندیدی و مرا به گریه مهمان میکردی ، قبل از آن دلخوشی تلخ که بر سر سفره اش نشستیم.
بابای ملینا
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
بابای ملینا
هر چند گذشته اما شب آرزوهاتون مبارک . چیکارا کردین ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابای ملینا
چیه منظور به نظرتون ؟؟؟؟؟؟؟
بابای ملینا
معلم عزیز من گفته یه انشاء بنویس از گلای روی زمین تا دل ابرا بنویس چی بنویسم طوقی جون حرفی نمونده واسمون انشاء که نیست درد دله حرفای ساده مشکله به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه کاشکی که فردا نرسه شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما به آسمون نگاه کنه تا صبح خدا خدا کنه که کاشکی شب سحر نشه هیچ کسی در به در نشه صاحب خونمون فردا نیاد اثاث و تو کوچه ی خیس نریزه با داد و بیداد اگر که نصف شب بابام بساطشو جمع بکنه یه ذره از عربده هاش سر هممون کم بکنه سیلی تو گوشم نزنه وقتی که دلخوشیش کمه مادر بزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه شاید اگر بیشتر از این خدا خدا خدا کنه اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا طوقی خوب و با وفا شاه همه پرنده ها قسم به عزت خدا میبرمت امام رضا معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین با بغض سردی تو صداش گفت برو بچه جون بشین نمره ی بیست ارزونیت فقط تو انشاء تو نخون میکروبلاگ دنبالر :
بابای ملینا
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود با هم دوست هستند، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت، براش نوشته بودم خیلی پستی
بابای ملینا
گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم خدا از اسمون به زمین بیاد و اشکامو پاک کنه، دستمو بگیره و بگه:اینجا ادما اذیتت میکنن؟بیا بریم
بابای ملینا
بچه ها چطوره این لپ تاپ واسه خریدن؟؟؟
بابای ملینا
آخیش ظهری رفتم خونه استراحتی نمودیم و اکنون آمدیم به این مکان
بابای ملینا
تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میارن، حداکثر زمانی رو که تونستن دوام بیارن 17 دقیقه بود. سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن، اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادن. بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن. حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟ 26 ساعت !!!!!!!!!!!! پس از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستن این همه دوام بیارن. میکروبلاگ دنبالر :
بابای ملینا
دیشب که نمیدانستم به کدام یک از دردهایم بگریم کلی خندیدم
لایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل