ایراندخت
گـاهــی فـقــط.. بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شوی بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی.
ایراندخت
بخششش را “بخش کن”…محبت را “پخش کن”… غضب “پریشانی” است…نهایتش “پشیمانی” است… “به طرف” گوش بده…”بی طرف” نظر بده… شکیبایی… بر هر “دعوایی”،”دواست”… هر چه “بضاعتمان” کمتراست…”قضاوتمان” بیشتر است… وقتی “عصبانی” هستم…”لب به لبخند” نمی زنم!
ایراندخت
میخوام یه آیـــــــنه نصب کنم آخر این پـــــــل, واسه کسایی که خرشـــــــون از رو پـــــــل داره رد میشه دیگه زحمت نکشن سرشون رو برگردونـــــــن عقـــــــب رو نگاه کـــــــنن, از تو آیـــــــنه بتونن پشت سرشونو ببینن...! آخه هستن کسایی که وقتی خرشون از رو پل رد که شد پشت سرشونو نگاه نمیکنن..
ایراندخت
اونـم سـلام میـرسونـه پـر کـاربردتـریـن دروغ ، پشـت تـلفـن !
ایراندخت
میخواهی برای خودت باشم . انگار بعضیها را برای خودت میگذاری. که هی بگویند ایـــاک نعبد و ایـــاک نستعیـن ... و ایـــاک نــســتــعــیــن ... و ایـــاک نــســتــعــیــن ... و ایـــاکــــ ... و ایــــاکــــ ... و تنها تو را ... و تنها تو را ... و هیچکس را جز تو ... و هیچکس را جز تو ... و هی بیشتر یادشان بیاید ... و هی بیشتر یادشان برود ...
ایراندخت
تو بودی نور بود و قهوه تلخِ تلخ بیدار شدم ... نه تو بودی نه نور نه قهوه اما تلخی بود تلخ تر از همیشه
ایراندخت
مهربان یافتمش ...عاشقش شدم...ازخنده هایش با دگران غیرتی شدم ازاو حجاب خواستم..از او ایمان خواستم دین خواستم...گفتمش نمازت کو؟؟؟ قرآنت کو؟؟؟ به عشق من نماز خواندو خواند...قرآن خواند...مومن شد همه چیز خوب پیش رفت تا زمانیکه گفت عشقمان گناه است برو....!!!
ایراندخت
بگذار سرنوشت هر راهی را که میخواهد برود ما راهمان پیداست" آسمان هر قدر که میخواهد ببارد ما چترمان خداست.
ایراندخت
بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که : داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم .
ایراندخت
به غضنفر مي گن بيا اينجا به انگليسي چي مي شه ؟ ميگه : کام هير. ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه ؟ ميگه: ميرم اونجا ميگم کام هير. . . !!!!
ایراندخت
دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.
ایراندخت
میخوای یه صفحه تایپ کنی... سرتو میندازی رو ورقه و حسابی تایپ میکنی و خودتم داری کیف میکنی... وقتی تموم شد سرتو بالا میگیری... میبینی زبان کامپیوترت رو انگلیسیه... دلت میخواد کیبورد رو گاز بزنی و سرتو بکوبی تو مانیتور...
ایراندخت
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمیکند!!! عسل، مرهم برای نیش زنبور نیست
ایراندخت
همیشه به من میگن مثل بچه ی آدم رفتار کن! من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل؟؟؟؟؟
ایراندخت
بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یکبار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آن که قصه به سر شود