ساناز
با من بی کس تنها شده یارا تو بمان... همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان... من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام.... تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان... داغ و درد است همه نقش و نگار دل من.... بنگر این نقش به خون شسته نگارا تو بما... بیشتربا من بی کس تنها شده یارا تو بمان... همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان... من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام.... تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان... داغ و درد است همه نقش و نگار دل من.... بنگر این نقش به خون شسته نگارا تو بمان... زین بیابان گذری نیست سواران را لیک.... دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان... هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت.... به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان.... شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم... پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان.... « سایه » در پای تو چون موج دمی زار گریست.... که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان....
ساناز
سلام دوستان عزیز شب همگی بخیروخوشی
ساناز
تنهــایــی هـــایــم را دانــه دانـــه میشمارم . . . ! چه کـــــم میشوم از حس عاشقی . . . ! و چه راحـت میشوم از تعلق خاطر . . . ! چه آسوده میشوم از دغدغه . . . ! و آرام . . . آرام میشوم از تنهــایی ام .
ساناز
برترین عبادت بوسه زدن بردستان مادر است
ساناز
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمیآید بچشم غم پرست بسکه در بیماری هجر تو گریانم چو شمع{مادر}
ساناز
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
ساناز
خدایا !هر کس به یادم هست ، به یادش باشاگر کنارم نیست ، کنارش باشاگر تنهاست ، پناهش باشو اگر غم دارد ، غمخوارش باش
ساناز
اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هر جا که بودی ... سر رهگذر تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی! ...
ساناز
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او ومهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: چرا بین من و خدای من فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
ساناز
امروز نبودی ... اما خیلی چیزها بود ... من بودم ... باران بود ... چتر بود ... بغض بود ... آه بود ... همراه همیشگی ام هم بود ... جای خالی ات را میگویم....!!!
ساناز
صدای قلب نیست صدای پای توست که شبها درون سینه ام میدوی کا[!]ت کمی خسته شوی کا[!]ت بیاستی
ساناز
حسام عسلی , ya1364 چنان در قید بندت پای بندم. که کویی اهوی سر در کمندم گهی بر دل بی در مان به گریم گهی بر حال بی سامان بخندم نه مجنونم که دل بردارم از دوست مده گر عاقلی بیهوده پندم
ساناز
نازنینم دل من جاده که نیست هر از گاهی که تنها ماندی در فکر عبورش باشی ... !؟
زین بیابان گذری نیست سواران را لیک.... دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان...
14 سال و 7 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 20 دقيقه قبل