#پدر كودك را بلند كرد و در #آغوش گرفت. #كودك هم مي خواست پدر را بلند كند. وقتي روي زمين آمد #دست هاي كوچكش را دور پاهاي پدر حلقه كرد تا پدر را #بلند كند ولي نتوانست. با خود گفت حتماً چند #سال بعد مي توانم... بيست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر #سبك بود. به سبكي يك #پلاك و چند تكه #استخوان.......// شهید .....
یا این دل شکسته ما را صبور کن/یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن/امشب بیا که روضه بخوانی برایمان/امشب بساط روضه مارا تو جور کن/یا چند صفحه,مقتل کرب و بلا بخوان/یا خاطرات عمه خود را مرور کن/دیگر بتاب از افق مکه ماه من/دل های شیعه را پر حس غرور کن...
چشمهايم از دلم رنجيده اند/ هر چه را دل خواست آنها ديده اند/ در عوض يك كار مشكل خواستند /ديدن موعود از دل خواستند /چون نباشددل پي درياي نور /بسته باشد ديده هنگام ظهور/ #مهديا ! دل را خودت ياري بده/ چشمهايم را تو دلداري بده
زندگی پیشروی تا رویاست
وچه زیبا ست خدایی باشد
قلم ازدست سپهری باشد
صفحه نقاشی رنگ نیلی باشد
بگذار
بوم تو غیرت بیند
حس کندلاله دراو می شکفد
ازدل حادثه صورت گیرد
قاب رویا
باشد
تیر وترکش
موج تانک
ساز تنش
نقش رود تشنه یادت نرود
تاکه سیراب کند
که اگر تشنه شویم
تشنه ی قمقمه ی پرودربسته شویم
عطش کرببلا
گهواره
راه خاکی پر ازخمپاره
پاوپوتین که رفتند ده ره صدساله
یادت نرود همه دنیا مات این تصویر اند
حق تومحفوظ است
بگذار
همه ازطرح تو الگوگیرند
پروردگارا! قلبم تشنه نور و عشق توست! هر روز به افکار و آرزوهایم بیا! به رویاهایم،در خنده ها و اشک هایم، از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو. به عبادتم، به کارم و به زندگی ام بیا! از سر لطف و عشق هر روز و هر لحظه با من باش ...!