jasmin yeki yedune
اي رفيق...!!!كاش مي دانستي... من انديشه و احساس تو را خوب دريافتم...بي تو چقدر خالي ست اين دقايق من...
jasmin yeki yedune
چند روزی است که دیگر دشت از ناله تنهایی من بیزار است ..............و من اندوه سیاهان جهان را با نوای نی تنهایی خود میخواندم .
jasmin yeki yedune
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي بروي يكدگر ويرانه ميكردم.عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم كه ميديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين وآسمان را واژگون ،مستانه ميكردم.. عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم... همان بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل وفرزانه ميكردم.. عجب صبري خداد دارد
jasmin yeki yedune
بـا تـوام ای سهــــــراب ای بـه پـاکــی چــون آب یـادتـه بهـم گفتـــی تـا شقـــــایـق هسـت زندگــــــی بـایـد کــرد ؟! سهـــراب نیستــی ببینــی کـه شقـــایـق هـم مــــرد
jasmin yeki yedune
من شعر نمي دانم شاعر نيستم فقط براي دلتنگي هايم لالايي مي خوانم تا خوابشان ببرد ! و با تنهايي ام زمزمه مي كنم تا احساس تنهايي نكند !