دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فـآطمه خـآنوم

فـآطمه خـآنوم
زن
امتیاز: 38823

دنبال‌شدگان

(12468 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1592 کاربر)

گروه‌ها

(572 گروه)

بازدید

محمّدحسین
محمّدحسین

تو این یکی نیس تو دومی هم نیست سومی هم نه ، پیداش نمی کنم !! تو چهارمی ی ی ی نه … … … نه تو پنجمی هم که نیست… اینم از ششمی … اینم آخریش . . . نخیــــــــر ، پیدا نمیشه

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
توسط پیامک

میگن واسه یکی که واست کنه!

فوژان
فوژان

دوستم بهم گفت از دست ِ فلانی چیکار کنم منم گفتم خودکشی . حرف ِ بدی نزدم که راهنماییش کردم فقط . نمیدونم چرا خشن شد بعدش

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توسط موبایل در کارگران مشغول کارند

هـر چقدر میخواهـی بُر بـزن...؛ مَن می خواهَـد آس بمانَم! ســـلام

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
526791_10151388617048880_1645915429_n.jpg آقـا اَمـیـن

♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤

شما دخترا خجالت نمیکشید؟! کلی ظرف هست که باید بشورید اونوخت نشستید اینجا؟

allahYar
allahYar

فکر نکنم با این اوضاع من برم یونی یحتمل یونی میاد به خوابم

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./

کنار خونمون یه آرایشگاه ِ ؛ داشتم از خونه میرفتم بیرون دیدم ماشین عروس جلو در ِ و فیلم بردار داره میره تو آرایشگاه , ذوق زده رفتم مامانمو صدا زدم مامان بیا عروس ببینیم بخودم گفتم خو اینا زودی میان بیرون دیگه , دوماد و که نمیبرن تو آرایشگاه | هی منتظر شدیم هی منتظر شدیم پشت ِ در دیدیم نخیر اینا قصد ندارن بیان بیرون تا جایی که مامانم خسته شد رفت داخل اما من با وجود عجله ای که داشتم همچنان منتظر بودم عروس ببینم تا اینکه خانوم تشریف فرما شدن | اینقد طول کشید اومدنشون که من اصن فراموش کردم میخواسم برم بیرون | یه همچین آدم عروس ندیده ای هسم من

محمّدحسین
محمّدحسین

رضی @رضـــی یه نفرُ میبینه میگه ببخشید من شما را تو دبی ندیدم؟ طرف میگه نه خانم من اصلا دبی نبودم رضی میگه چه جالب منم دبی نبودم حتما دو نفر دیگه بودن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
O u ➌ Ph ¥
index.jpeg O u ➌ Ph ¥

می‌کنم اون اوایل که غیر از خدا و چند تا اینجا هیچکس نبود و شما هنوز به دنیا نیومده بودین " " منو یاد مینداخت ( اونموقع که دو نفر می‌گرفتن و بقیه برره‌ای ها بدونِ اینکه بدونن چیه می‌پریدن روو سرشون و به دعوا میشدن ) / قبلنم اینجا کسی یه پستی که میزد جمیعاً می‌پریدیم توی پستش و از بس دیدگاه و و می‌زدیم (البته کارمون با تموم سادگیش ته خنده بود) که پستش به می‌رفت، هم صاحب‌پست رو از هر چی پست زدن می‌دادیم و هم از اینورم دیگه خودمون راه برگشتی نداشتیم و ‌ی دیدگاهمون ثانیه‌به‌ثانیه با دیدگاه جدید و پرمحتوا! به‌روز میشد ، دیگه سالممون دادن هم بود و بهرحال این راهی بود که کرده بودیم و ناگزیر باس تا تهش می‌رفتیم که کم نیاریم / خواستم بشه از ِ " " و جدید بدونن که در هستن و درد نکشیدن تا پست زدن یادشون بره

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ

داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود. رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید. آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم : پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟ یدفعه دو دستی زد تو سرشو گفت : اصغر پس ننت کوووووووو؟؟!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
پـریـسـا
پـریـسـا

اگر ديدی جوانی بر درختی تکيه کرده بزن تو سرش چون جوون بايد رو پايه خودش وايسه!!

پـریـسـا
پـریـسـا

بضـی وقتـا بـایـد کـرد و بـه سکـوتـی کـه حـاکـم میشـه احتـرام گـذاشـت .. چـه خوبـه تـو هـر مـوردی زود خـودمونـو نخـود آش نکنیـم ..

سحـــر ṧ◎тḯ
سحـــر ṧ◎тḯ

@فـآطمه خـآنوم فاطی ُ اُی فاطی تو دگه چرا پُست نمینبیسی ؟ ها این چه وضعشه آخه یکم بنبیس شیطونی کن بیا بیرون از شکست عخشی بچه جان /

سارا : )
سارا : )

اینــــــــــــــــــ ـ-عمهــ هستــــــــــــــ ـــ بوســــــــــــــــــــــــــ به لپاتــــــــــــــــــــــــــــــ