یادمه یه مدت با این روبات نیم باز چت میکردمبعد هی ازش سوال میپرسیدم اونم جواب میداد و ادامش یه سوال نزدیک بهش طرح میکرد بعضی وقتام درک نمیکرد میگفت مثن تو مغز من نیس فقطم برام مهم بود که آدم نیس و روباته
ديشب دختر خالم تعريف ميكرد يكي از پسراي فاميلاشون تو نت عاشق يه دختر شيرازيه ميشه و 5 سال باهاش دوست بوده خونواده پسره واسه ازدواج مخالفت ميكنن ، پسره خودكشي ميكنه (جا داره بگم خدا شانس بده ) خلاصه اين عيد غدير كه ميشه خونواده دختره زنگ ميزنن كه ما داريم ميايم خونتون واسه مراسم عقد مهريه دختره بخاطر 5 سال دوستي 500 تا سكه + 91 سكه ديگه !!! و همچنين يه شاخه گل از جنس طلا بعد ديگه هيچي با پررويي ميان خواستگاري پسره و بعدش ميگن نون و پنير اورديم پسرتون رو برديم / / / مامان پسره مامان دختره
تو يكي از شبكه هاي ماهواره اي نظرسنجي گذاشته با موضوع : به نظر شما بهترين گزينه براي خوابيدن چيست ؟ 1) كتاب خواندن 2) ورزش 3)قرص خواب 4)پد دفع سموم كف پاي كينوكي ///
بعد ایناییییییییییی که #قهوه (همون چایی ) نخورده با ادم بابا بزرگ (اینم همون پسر خاله ) میشن ... / هر چیم کم محلی میکنی روشون تاثیری نداره و همچنان بابا بزرگ میمونن ... / ب چی میتونن اعتقاد داشته باشن ... / بی شورا ... /
من موقع ِ جوونيام تو راه مدرسه اگه يه گروه پسر ميديدم زشت ترينشون رو با لبخند نگاه ميكردم، خيلى به ثواب و اين حرفا اعتقاد داشتم به روح هم کلن اعتقاد ندارم
اون موقه که به دنیا اومده بودم زردی ِ شدید داشتم ... اینجوری بهم گفتن که زردی ِ خونم شده بود 21 یا 22 که فک کنم عادیش باید 10 باشه دیگه مجبور شدن کلا خونمو عوض کردن کلا از همون اولشم شومپت بودم
نوت بوک من ای شکلیه
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 31 دقيقه قبلeh
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبل