دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یُوــســفـــــــ

رفاقــــت با زمستون کار مـــــن نـــیست نمی خـــوام خــــشکسالیمو بــــــبـــینی واست رو مــی... درباره »
یُوــســفـــــــ
مرد - مجرد
امتیاز: 671.95

دنبال‌شدگان

(223 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(164 کاربر)

گروه‌ها

(46 گروه)

بازدید

علی فلاح
علی فلاح

یکی عضو بشه یا منو به یه گروه دعوت کنه ببینم شمارنده اطلاع رسان کار میکنه یا نه

تــــرانه
Negar 04097.jpg تــــرانه

گربه ی من از همه ی گربه ها خوشگلتره!!!!

soosi
soosi

خدا میدونه اون لحظه چه احساسی بهم دست داد...!

aynor
aynor

خوش باشید............بای

هسツی
هسツی

ای کسانی که ایمان آوردید، توجه داشته باشید که حفره‌های امنیتی ایمانتان از اینترنت اکسپلورر ۶ هم بیشتر است. لطفا آن را آپدیت کنید.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
تــــرانه
2eyu91t.jpg تــــرانه

تفریح سالم!

چادر به سر
چادر به سر

آییییییییییییییییییییییییییییییییییی.......دستم

تــــرانه
real_love.jpg تــــرانه

ای جان!!!!!!!

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
خداحافظ.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

دوستان عزیز خدانگهدارتون باشه .......

چادر به سر
چادر به سر

ساعت هولوهوشِ 12 بود شب تاریک وسردی بود...مجبور بودم پیاده برم...یهو صدای پایی از پشت سرم شنیدم که منو از جا پروند...صدای پا هرلحظه نزدیک ونزدیک تر می شد توجهی نکردم.......دوباره به راه خود ادامه دادم که ناگهان حس کردم کسی دنبالم میکند....قدم هایم راسریع تر برمی داشتم تا بلکه زود تر به خانه برسم اما انگار راه از همیشه طولانی تر شده بود و تمام نمیشد....قلبم به سینه می کوبید...برگشتم و گفتم کسی اینجاست؟........به اطرافم نگاه کردم کسی نبود باز به راه خود ادامه دادم تا اینکه....که دیدم کسی دارد با سرعت تمام به طرفم می آید من داد زدم و گفتم کی هستی؟..جوابی نشنیدم..بازهم امتداد همون خیابان را گرفتم و رفتم ....... صدا هنوز باقی مانده بود .... گاهی صدای پا و نفس های خشک او باهم قاطی میشد .... پیش خودم فکر کردم حتما یکی میخواهد مرااذیت کند . . . دست های سردم هنوز در جیبم بود .... و هروقت چاقو را در جیبم لمس میکردم ... یک نفس عمیق میکشیدم ... قدم هایم را تند تر کردم و جلو تر رفتم .... به یک کلبه ی کوچیک رسیدم .... در زدم .......اما کسی در را باز نکرد... ادامه در (دیدگاه)

M0H3N
M0H3N

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد ولی تا رسید به خانه، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه ی کره خر خونه هست؟ زنش گفت: آره مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!

كيــميــاگر
كيــميــاگر

وقتي تو ميروي، شوقِ زندگي هم ميرود

aynor
aynor

راه دوریست بین نگاهم و چشمات.........

تــــرانه
تــــرانه

یه روز تو خنده هات گفتی : تو می مونی...............من میرم.....