#مامان#خدا را دوست دارد #ولی نمی دانم آیا خدا هم او را #دوست دارد ؟.... پس چرا مامان #تب دارد؟!...پس چرا می خواهد در کنارم ، #مادرم نباشد؟!....خدایا!....فقط یک #آرزو !......من و #مادرم در کنار هم....برای #همیشه !......همین و #بس!.....
از همان ابتدا #دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، " #ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر #تنهاست! از کی "تو" اینقدر #سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که #بازی داد؟!... ...که آمد و "تو" را با خود #برد و شدید " #ما"! ..میبینی قصه ی #عشقمان! فاتحه ی #دستور زبان را خوانده است!