ژولیت
امشب تمام خاطرات با تو بودن را فروختم به لبخندی و آرامشی! گور ِ بابات!
ژولیت
و گفت : « بنگ، بنگ! » و دنیا را آفرید.
ژولیت
بگو بیهوده نیست فاصلهی آبُ سراب... بگو سپیدی ِ کاغذ، بیهوده نیست...
ژولیت
این آخریها دیوانه شده بود! بعد از من دیوانه شده بود... ذکر میگفت:«یا لبهاش... یا لبهاش..»
ژولیت
حکماً به این نتیجه رسیدهام که فعالیت در جوامع مجازی ایرانی یعنی کشک!
ژولیت
دستهایت هیچگاه برایِ من نبودهاند و چشمهایت... و چشمهایت، هم!
ژولیت
چیزی در من پرسه میزند که، تو نیستی!
ژولیت
خالی میشود پس ِ دلم، وقتی در من میشکنی...
ژولیت
مشق ِ قدیم ِ خواستنی، عزیز ِ سطربهسطر ِ من!
ژولیت
همیشه نامههای کور خراب ِ نام ِ مقصدن...
ژولیت
من همان سایهای هستم که از ستاره دلبریدم...
ژولیت
iNeed You... iFeel You...
ژولیت
وای! خواب بودی؟ «نه عزیزم، دندونت بهتره؟!»...
ممنون که اینجایی..
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 7 دقيقه قبل