تنها
با نگاهي سرد و خسته چگونه توانيم به مرگ اين قصه رسيم/بگذار به انتها برسيم بعد بشكنيم/سكوت را بهانه نكن/خستگي دليل از پا ماندن نيست/به جاي من قفل سكوتم را بشكن/مرا درياب ...
تنها
زندگى رقص واژگان است:یکی به جرم تفاوت تنهاست، یکی به جرم تنهایى متفاوت!
تنها
کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم؟ از دیدن کسیکه فقط لباسش شبیه تو بود!
تنها
كوليان چادرنشين قبيله سياه چشمانت به كدامين زبان سخن مي گويند كه هرگز نگاهم را نمي خوانند
تنها
خواستم بر غم بتازم فرصتي پيدا نكردم/فرصتي آمد به دستم مهلتي پيدا نكردم/خواستم در خلوتي با محرمي رازي بگويم/هم كلامي محرمي هم صحبتي پيدا نكردم...
تنها
دستمالی بیاور هیچ می دانستی مهربانی ام دارد خاک می خورد؟ یا هیچ می دانستی دوستت که دارم زیباتری؟