#پسری#دختر زیبایی را دید و شیفته اش شد ، چند ساعتی با هم در خیابان قدم زدند ، که یک دفعه یک #بنز گران قیمت جلوی پاشون ترمز زد ، #دختر به #پسر گفت: خوش گذشت اما نمیتوانم به پیاده رفتن ادامه دَهم... سپس نشست تویِ ماشین راننده به او گفت: ببخشید من راننده #آقا هستم لطفاً پیاده شوید .......

13 سال و 2 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 2 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 18 ساعت قبل