@سمیهـ ♥ملوس خاندان♥@بینی بزرگی داشت و خیلی مهربان بود و باهوش و سختکوش خوش برخورد و با جنبه و مؤدب و خوش لباس و متین و فروتن و خوش صحبت و باشخصیت و تمیز و مرتب. بچه های محل صداش می کردند سمیه دماغ !.
یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران میگفتی بخور تا بزرگ بشی آقا شیره بشی... خانوم طلا بشی و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام....
مکالمه دو پسر : پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه … پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده ) مکالمه دو دختر : دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم … دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده) —–

13 سال و 2 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 2 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 27 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 14 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبل