دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

در دنیایی ک بارسلونایی بودن مرام است رئالی بودن حرام است درباره »
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
مرد - مجرد
امتیاز: 12498

دنبال‌شدگان

(1755 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(943 کاربر)

گروه‌ها

(45 گروه)

بازدید

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
1069337_477246499020268_1600686561_n.jpg ♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل در لطفا لبخند بزنید

قیـــــــــــافه دخــــــــــدراوقتـــی موهاشونو رنگ میزنن^ _ ^

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

خیلی هــــــــــــــــــــــــعی.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

هر بار شارژ رمزدار الکترونیکی در17 مهر=5% شارژ بیشتر!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

آآآآآآآآآآآ هاهاهاهاهاآ آهاهاهاهاها آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ هاهاهاهاهاآ آهاهاهاهاها آآآآآآآآآآآ

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود.پست عاشقانه

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

بووووقبووووقبووووقبووووقبووووق

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

هــــــــــــــــــــــعی

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

بوووووووووقبـــ-----ــــــ+++وووق

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

تو نسخه تاچ چطور باید پست ارسال کرد

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..! وقتی معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

یه سری استکان هست آدم میخواد چای بخوره دماغش میره تو استکان مهندسین یه فکری به حالش کنین ، خیلی رو مخه !!!.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

یکی از دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بود از خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد: سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و توجهی نمی کردم! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!! همه کلاس منفجر شدن از خنده ، نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!! هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه !!!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

بیا به آرامش فکر کنیم به زندگی به عشق به زیبایی به بهشت به جهنم به درک به تو چه به من چه ؟برو اعصاب ندارم_

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

تویه جایی یه پیرزن بی سوادساعت می گیره خواهرش میره خونشون میگه خواهر.میگه :ها میگه عزیز ساعت چنده ؟ خواهرش بی مکث میگه یه وجب مانده به ظهر ..