پسر کوچکی به مغازه لباسفروشی رفت و گفت: میخواهم یک پیراهن برای پدرم بخرم و به عنوان کادوی تولدش به او بدهم.فروشنده پرسید: مثل پیراهن من خوبه؟ پسرک گفت: نه، یک پیراهن تمیز لطفا!!!
پسرکی گریهکنان پیش مادرش رفت و گفت: بابا موقع کار با چکش روی انگشت خودش زد.مادر: بسیار خوب، ولی تو نباید به خاطر این اتفاق گریه کنی.پسر: من هم مثل شما فکر میکردم، برای همین هم اولش خندیدم!!!
همیشه یکی از سوالای ذهنیم این بود که : چجوریه وقتی پسرا میرن حموم خوشگل میشن میان توی جمع … ولی وقتی دخترا میرن حموم زشت میشن و سریع فرار میکنن و میرن تو اتاقشون که کسی نبینتشون ؟؟
هر موقع بابام میگه بیا بشینیم دو کلام حرف بزنیم … از نمره ۱۳ ای که اول دبستان دیکته گرفتم تا هفته پیش که با دختر تو خیابون منو دید هرکارِ خلافی که کردم میاد جلو چشام !!

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایل


12 سال و 11 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبل