♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
مروز آنقدر خسته ام که احساس می کنم بیش از هر زمان دیگر به سایبان محبت تو احتیاج دارم با تو بودن را باید احساس کنم و بیهوده نفس کشیدن را محکوم به نیستی کنم قلب من در اشتیاق جاده می تپد و باد پشت پنجره اطاقم بی تابی می کند امروز آنقدر بی تابم که باران را اشکهای شادی می پندارم بیا تا با آمدنت خستگی را از تن بدر کنم

13 سال و 5 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 5 ساعت و 26 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبل