♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل
شب امتحان خوابگاه دخترا : چهار بار دوره کردم ..میفهمی چهاربار.. نتونستم دوره پنجمو بزنم! مهناز جون اون کتابو بده به من(صدای هق هق و گریه) شب امتحان خوابگاه پسرا: ( ساعت ۲ نیمه شب همراه با دود قلیون ) بوزینه مگه بهت نمیگم رد بده! شاهش دست من بود!!
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
غضنفر واسه عاشورا نمی دونست پشت ماشینش چی بنویسه. نوشت : یزید ازت انتظار نداشتم!!
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
دوست دختر غضنفر بهش زنگ می زنه…میگه ما باید از هم جدا شیم!! غضنفر میمونه چیکار کنه…میگه من ازت حامله ام
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
خواهرزادم سینا اول راهنماییه. واسه روز معلم کلی هزینه کرده و کادو واسه معلمش خریده! میگم سینا این چه کاریه عاخه؟!یه شاخه گل کافیه دیگه... میگه دایی جسارتا زِر نزن!! من دارم واسه دخترش برنامه ریزی میکنم ، رسیدم سن تو نتُرشم!!! الانم جای دوری نمیره. پدر زنمه!!!!!! من اون( سینا رو میگم ، بچه پررو) D:
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
به سلامتی مادرا که وقتی از اتاق با صدای بلند اسمشونو میبریم نمیشنون اما اگه در اتاق بسته باشه 4 تا پتو روت باشه آروم با گوشیت حرف بزنی میشنوه و میاد در میزنه میگه با کی داری حرف میزنی؟
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
چه تلخ است پس از سالها جستجو ، نيمه گمشده ات را کامل بيابی

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایل


12 سال و 11 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبل