یکی از درداورترین لحظه های زندگی اون موقع اس که... . . . . . . . . . . . . . . سر جلسه امتحان نشستی و همه بغل دستیاااات دارن با ماشین حساااب کار می کنن و تو حتی نمیدونی کدوم سوال ماشین حساب میخواد
پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو, پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه, پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه, پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونامحکمتر میگیره, پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته, پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است, پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه, پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار, . . . این پسر هنوز دنبال خونه خالیه خونه خـــــــــــــــــــالی...
یکی از فانتزیام اینه که.... ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ تو خیابون یهو یک ماشین جلوم ترمز کنه و از توش چند تا داف توپ بریزن بیرون و به زور بدزدنم و ببرنم هزار تا بلاسرم بیارن....!!!

13 سال و 8 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 8 ساعت و 37 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 27 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 38 دقيقه قبل