kamran
بی درد وا نشد دل غفلت گرفتهام
قفلی که زنگ بست، شکستن کلید اوست . . .
kamran
سلام و صد سلام سلام من به پیچکی که صبح دست سبز او به سوی آسمان بی کران دراز می شود . . .
kamran
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .
kamran
عشق مثه پنیر می مونه : زیادش آدمو خنگ می کنه ! اندازش به آدم تکامل میده ! و هیچکس هم تا حالا از بی پنیری نمرد
kamran
من تنها هستم ، اما تنها من نیستم . . . .
kamran
ده تن آجر فدای زیر بنای وجودت
kamran
متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!! زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!
kamran
با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش .
kamran
امروز جغد نوحه گری هستم گسترده بال غمزده بر گوراب در بهت نا امیدی من چرخد گردونه ی بلازده ی پندار با پای زخم خورده ز خار و مار باز آمدم به ساحل سرد خوف تا بشنوم فسانه ی بوتیمار
kamran
میخوای بدونی چه جور آدمی هستی ؟ ۷۷۷ رو ضرب در ۲۶۰ کن !
kamran
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد . دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد . در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد " صدقه عمر را زیاد می کند" منصرف شد.

14 سال و 5 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 59 دقيقه قبلدفتری گر بنویسند زخوبان جهان ، تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
14 سال و 5 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل