kamran
دیروز خاک ساعاتی گریه می کرد انگار باز دلتنگ بود..............امدم
kamran
این بار فکرم را تا سر حد فکر ساده نوشتم تا همه بخوانند!
kamran
فوت وفن عشق به شعرم ببخش / تا نشود قهفیه اندیشتر
kamran
پیش بیا !پیش بیا!پیشتر / تا که بگویم غم ِدل بیشتر
kamran
دوست تر از آنکه بگویم چقدر / بیشتر از بیشتر ازبیشتر
kamran
هیچ نریزد بجز از نام ِتو / بر رگ ِ من گر بزنی نیشتر
kamran
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ، گمان ببر مرا درد عشق تو باشد . . .
kamran
گرچه از خاکیم و مشتی خاک زیر انداز ماست / آسمان کوچکترین بازیچه پرواز ماست . . .ببخش
kamran
همدم گل گشته ام ، هم بستر خاكم مكن ، قطره قطره مي چكم. از چشم خود پاكم مكن . . .
kamran
دوستي را مي پرستم چون كه پاياني ندارد
kamran
گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ،گفتا مخواه من بدهکارت نیم کز من طلبکاری کنی
kamran
عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم
kamran
اي دوست نزن زخم زبان جاي نصيحت بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت
kamran
اگر روزی بدست ارم سر زلف نگارم را
kamran
ما از آن سوته دلانيم که زکس کينه نداريم.......يک شهر پر از دشمن و يک يار نداريم