كامياب
به تو سپرده بودمش ، با هزار و يک اميد .... وحالا براي هزار و يکمين بار دلم را مي برم تا شکستگي اش را گچ بگيرند !!!
كامياب
تو صادقانه گفتي در خانه قلبت هيچ جايي براي من نيست من بر قلب سنگي ات بوسه مي زنم که با من صادق بود
كامياب
کـَم آورده ام ، خیـلی بیشـتَر از آنچـﮧ کـﮧ شـُـمرده بـودَم !!
كامياب
اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی.. خواستم بدانی , آنقدر حس دوست داشتنم قوی بود . . . که از تمام اعتقاداتم گذشتم ! و تو پشت سرم به همه گفتی : چقدر هرزه بود ، تنش می خارید ...
كامياب
بردگی را تحمل نمی کنم من همیشه منم ترجیح می دهم بشکنم تا اینکه چیزی مرا خم کند چه بخت سرکش باشد چه قدرت بشری اینگونه ام و اینگونه می مانم اینگونه می مانم تا آخرین توان به این خاطر همیشه یکی ام من همیشه من ام من خاص ام...!
كامياب
این روزهـــــــــــا شیشه شدم . . . زود می شکنم ... اما . . . . نا جور می بُرم !
كامياب
باورت بشود یا نه ..... روزی می رسد .. که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد ! برای نگاه کردنم .. خندیدنم .. و حتـــی اذیت کردنم .... برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی !! روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود .. می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد ... !!
كامياب
توﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻣﻦ... ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻧﻘﻀﺎ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ!!
كامياب
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش... راه آسمان باز است، پر بکش...