كامياب
کـنــارم گـــذاشـتـــی کــه تــلــخــــم کـــنـــی..... شــرابــی شــدم نــابــــ... حـالـا خــمــاری ام را مـیـکـشـی ...!
كامياب
گفته بودي : عاشق پاييزي... و رنگهاي رنگارنگش... من چقدر ساده لوح بودم كه نفهميدم .... دورنگي نيز.... مي تواند جايي داشته باشد در ميان .... اينهمه رنگ....!!!
كامياب
آنقدر لحن صدايت سرد است كه براي لحظه اي .... در قلبم .... برف باريدن مي گيرد....!!
كامياب
به خدا گفتم ، كه تو قلبم را شكستي ...... خدا گفت : مگر توقع ديگري داشتي از او .....؟؟!! گفتم : خدايا ... چه مي گويي ؟؟؟ گفت : اگر در هستي تو مسئولي كه عشق بورزي .... او نيز وظيفه اش همين است .... دل شكستن ....!!! دلم به حالت رحم آمد .... بابت اين وظيفه ي نازيبايي كه داري.....
كامياب
دوست تر می داشتم ، فاصله ی بین مان را راهی به دوری و درازای جاده ی ابریشم پر می کرد .... تا یک آدم دیگر ....!!!
كامياب
كاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی كنی كاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت كردن شادی كنیم
كامياب
خود را در اغوش بگیر و بخواب هیچ کس آشفتگیت را شانه نخواهدزد این جمع پراز تنهاییست
كامياب
روی دیگر سکه خط نبود من بودم ! که خط خطی شدم با خودخواهیت !!!
كامياب
كجايي سهراب؟ آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند... واي سهراب كجايي آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقايق كردند... تو كجايي سهراب؟ كه همين نزديكي عشق را دار زدند، همه جا سايه ديوار زدند... واي سهراب دلم را كشتند
كامياب
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن "تو" چیزی را تکان نداد . من هنوز هم چای میخورم . سیگار می کشم . پیاده میرم هستم؛ اما تلخ تر . بیشتر . تنهاتر ...