كامياب
دستم را بگیر گرفتن پا که از سنگ هم برمیآید
كامياب
چقدر سخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت می گیرن که فقط تو می دونی دیگه نیست……… سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی و بگی خوبه……
كامياب
از سكوت تا فرياد ... از اميد تا آرزو از شب تا سپيده ... از امتداد تا انتها از اينجا تا افق ... از كوتاهي تا بلندي از كران تا بي كران ... از وجودم تا وجودت مي گويم كه!!!! لعنتی خیلی نا مردییییییییییییییییییییی
كامياب
سكوتت شعله مي كشد ! به نقطه ي جوش دلتنگي رسيده ام اشك هايم سر برود خاموش مي شوي !
كامياب
تو میروی و من پشت سرت مه میپاشم بگذار جادهها مهآلود باشند گرگها در مه خوب سفر میکنند خوب شکار میکنند...
كامياب
نشسته ام.... _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی.... عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
كامياب
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم، به هر حال ممنون از مشتت...
كامياب
نمی دانی چه شوری در سرم بود ، نمی دانی چه شوقی در پرم بود ، نمی دانی چه بودم آن زمان ها ، کجا روز جدایی باورم بود !
كامياب
باور کن اگر میدانستم سوختنم اینقدر تماشاییست زودتر از اینها میسوختم تا سرگرم شوی!
كامياب
کــآش زمسـتــآن بیــآیــَد..! تــآ نــَفس عـَمیقـی بکشــَم.. و خــُنـَک هــآی بـآرانــ و نــَسیمَــش، مــَرحــــــَمی بــآشــَد بـــَر دِل ســـــوخــته ام ...!