كامياب
حاصل عمر من سه سخن بیش نبود : خام بودم ، پخته شدم ، سوختم .
كامياب
سکوت و نگاه را با هم یکی میکنم فریادی میشود بی صدا می شنوی فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید ......
كامياب
قلب مرا به من برگردانید تا کیییییییییییییییییییییییییی ؟
كامياب
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میکنم ... !!!
كامياب
یک معادله ساده" دلم مدیون توست و عشقت تنها داشته ام! پس چگونه است که این همه بدهی و سرمایه برابر با داشتن تو نمیشود ؟!
كامياب
دلــــــــِ من را به دست آوردی و سوارش کردی به روی تیروکمانت و بعد هم زدی به گنجشک های روی درخت باغچه ... باور کن جنسش از سنگ نبود...
كامياب
دل گرفته ام از آدم هایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونند از آدم هایی که میخواند مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستنداز اونایی که زیر بارون برات میمیرنداما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!
گذاشتم برود ... یک بار مردم و تمام شد ... !



13 سال و 4 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبلاونکه رفته مرده است
13 سال و 4 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلما که مانده ایم زنده ایم
منکه زندگی که چه عرض کنم
زنده مانی میکنم
قصه من با تموم قصه ها فرق داره ... !
13 سال و 4 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبلمن هنوز که هنوزه براش دعا میکنم که خوشبخت باشه ... !
دعا میکنم دل خودشو یارش نشکنه ... !
جز زندگانی چاره ای هست ؟؟؟
باید سوخت و زندگی ساخت ... !