@$$ M ! L @ D $$ تو می آموزی که بابا نان داد، من آموختم که چندی پیش بابا جان داد، تو می آموزی که آن مرد در باران آمد، من همان کودکی هستم که زیر باران ، پشت چراغِ قرمز ها مرد شد، تو( آ )را با کلاهی می آموزی که زندگی سالهاست بر سرم گذاشت...
دلتنگ که باشی آدم دیگری می شوی خشن تر، عصبی تر، کلافه تر، و تلخ تر و جالب تر اینکه با اطرافیان هم کاری نداری همه اش را نگه میداری و دقیقأ سر کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی...