كامياب
حوصله ام سر رفت چرا كسي نيست منم رفتم بخوابم شبتون نه ببخشيد صبحتون بخير
كامياب
جای من نیستی هنوز نمیدانی دستهایم را شاخهشاخه تا کجا کشاندهام و دوستیام را با کلاغ... جای من نیستی هنوز پنجرههایت را نبستهای از درد طوفان از پچاپچ هذیانهای دورهگرد از دقایق رگبارهای همیشگی. جای من نیستی شبهایی را ببینی پر از زار زار مرگ رفتن نابودی تهی شدن... جای من نیستی
كامياب
تنها موفقیت من در ساختن دیواری بلند ، از جنس تنهایی به دور خودم بود. به طوری که حتی با بزرگترین لرزه های دل هم خراب نمی شود.
كامياب
سرت را روی شانه ام بگذار " اینجا همه ی غروبها با عشق آغاز می شود و روی شانه های خیس می خوابد....
كامياب
عشق یعنی تو مال اوباشی... ومن اینجا به اسم پوچ کسی !
كامياب
ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می-خوانمت و تو حتی نمیگویی جـــــــــانم . . .
كامياب
خوش خیم نیست غده ایی که می تپد از تو؛ در سینه ام
كامياب
آه دلتنگ می شوم هر روز ؛ و به روی خودم نمی آرم با نگاهی که پشت در مانده؛ زیر سقفم همیشه می بارم
كامياب
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
كامياب
دلـــم تـنـــگ است امـــا هنوز تــــو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است !