كامياب
دست در دست دیگری داری؛ چشــم هایم دوبــاره بی طاقت قصه ی ما همیشه تکراریست با دلـــــــی که نمیکند عــادت
كامياب
بي ســــــــيگار كه مي شوم اندكـــــــــــي فقط اندكـــــــي پول خرج مي كــــــــنم و دوباره سيـــــــــگار دارم امــــــــا جواني ام كــــــوه غرورم را خـــــــــرج كرده ام هنــــــــــوز تو را نــــــدارم
كامياب
زخمی ترینم در من جایی برای زخم دیگر نیست بی دشنه برگرد ...
كامياب
بیا دوباره کودک شو و اشکهایت را بر شانه مادر بریز او فقط غمخوار است
كامياب
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه !
كامياب
گفتم گر عاشق شوم ، گاهی غمی خواهم کشید / من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید .
كامياب
ای اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه ی بیمار من ، ای غم ، تو هم لذت ببر از این همه آزار من .
كامياب
آموخته ام اگر کسی یادم نکرد یادش کنم ، شاید او تنهاتر از من باشد .
كامياب
به سنگ ها بگو چه اندیشه میکنن حتی بدون بال هم کبوتر کبوتر است.
كامياب
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست / گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد .
كامياب
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشداماهروقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند ; مگه کوری؟؟؟
كامياب
چشم بر هم نهادیم گردش دوران گذشت / بهر یک نفر سخت و بهر دیگری آسان گذشت / روزگاری خواهد آمد با خودت نجوا کنی / یاد باد آن روزگارانی که با یاران گذشت .