كامياب
سلام دوستاي خوبم شبتون بخير
كامياب
تنهایی تمومه وجودمه منو تنها بزارین این تمومه بود و نبودمه منو تنها بزارین دارم مثل یه قصه میشم غمگینترینه قصه هاست دردام همیشه بی صداس یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره راهیم، راهیه جایی که پر از زمزمه باشه اونجا خوشبختی یه دنیا قد سهمه همه باشه من اگر طلسم نبودم واسه تو یه اسم نبودم پای حرفات مینشستم دل به پیغومت میبستم توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره که تو هق هق غریبیم منو راحت نمیزاره
كامياب
تمام من خلاصه میشود در تو و تو تمام لحظه های دیگرانی
كامياب
تمام بهشت را برای خواستنت به یک دانه سیب فروختم!سزایم همین است مرا به سیب های کرم زده زمین فروختی؟
كامياب
نمیدانم دلگیرم یا دلتنگ؟ دلم امشب درگیر است!نمیدانم تنگ حجم نبودن توست یا گیر حس خواستنت فقط میدانم که این دل امشب سخت درگیر است
كامياب
هیچ کس ندانست سکوتم از بهر تنهایی است چرا سکوتم را بشکنم وقتی کسی نیست چشم من برای این تنهایی غمگین است پشت پرده ابهام چشمانم سکوت از تنهایی سنگین است سکوتم را بشکنم این به سود کیست سکوتی که گر بشکند باز هم سنگین است