کسری
زندگي 2 فصل دارد فصل اول :در آرزوي فصل دوم فصل دوم:در حسرت فصل اول
کسری
آزادی حقیقی آن نیست که هر چه میل داریم انجام بدهیم آزادی حقیقی آن است که آن چه را که حق داریم انجام بدهیم
کسری
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو
کسری
در گورستان، امنيت فراوان است، من در به در دنبال حادثه و فرصت مي گردم.((ديويد سارنف))
کسری
دلـــــتــــنــــگــــــی پــــــیــــچـــیـــــــــده نــــــیــــســــــتــــــــ . . . ! یــــــکـــــــ دل . . . ! یــــــکـــــــ آســـــــمـــــان . . . ! یــــــکـــــــ بــــــغـــــض . . . ! و آرزو هــــــــای تـــــــــرکـــــــ خـــــــورده . . . ! بـــــــه هــــــمـــــیـــــن ســـــــادگـــــــی . . . !
کسری
او نماز مي خواند و من آواز ! . . . . عقايدمان چقدر فرق دارد ! او خداي خودش را دارد منم خداي خودم را ! خداي او بر روي قانون و قاعده است و از قديم همين بوده ! خداي من بر اساس نيازم و تجربياتم است و هر روز کامل تر از ديروز است ! او خدا را در کنج خانه و معجزه مي بيند ! من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره اي باران ، بغض هايي پر از اشک ، در شادي از ته دل ! در ثانيه به ثانيه زندگيم ! او جلوي خدايش سجده ميکند ! ولي من در آغوش خدايم آرام ميگيرم ! نمي دانم خداي من واقعي تر است يا او ! دين من بهتر است يا او!!
کسری
درد ِ دل کـه می کنــی .. ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری درِ سیـنی و تعـارف می کـنی! کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد .. بــردارنـد … تیــز کننــد … تیــغ کننــد … و بــزننـد بـه ….روحـت !!
کسری
کاش پدرم میفهمید ! این سیگاری که در دست من هست.. برای تفریح نیست.. غمی دارم به اندازه تفاوت نسل او تا من...!
کسری
خواب آلــودگی روز هایـ ـم... و بــی خوابی شب هایـ ـم را دیوانـ ـگـی معنا می کنی...! من در آغوش این دیوانـ ـگـی... شهوت کلمــات را به خــاموشــی تسلیم می کنم...! خــاموش می شوی... خــاموش می شوم ... جــــا مانده ام... در جـــــاده های دایــره وار بیـداری... با چمدانـی در دست... با چمدانـی از حــرف... و تـویــی که هر بار... مـ ـرا در ازدحام مسافران فـرامــوش می کنـی..! در انتهـــای این جــاده... انتظــار است که مـ ـرا پک مـی زند....! ساده نــیست خــاکستر شدن...! ساده نــیست ..... خیــال دود شدن و به آسمـــان رسیدن...! مـی روم ... مـی روی ... با چمدانــی در دست... با چمدانـــی از حـــرف ...! . . این ها را نـ ـمینویسم تا دلـ ـت برایـ ـم بسوزد..... می نویسم تا دل سوختــه ام آرام بگیرد..
کسری
ما كه در دوران خود غير از جفا چيزي نديديم بعد ما هر كه وفا ديد ز ما ياد كند
کسری
غم قفس به کنار .. آنچه عقاب را پیر میکند ، پرواز زاغ های بی سروپاست ..