سینا
همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...
سینا
شال و كلاه ميبافم با خيالت...تا در سرماي نبودنت يخ نبندم!!
سینا
حافظا ديدي كه كنعان دلم بي ماه شد؟
عاقبت با اشك غم كوه اميدم كاه شد
سینا
خدایاشبیه بادکنکی شده ام ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام... التماست میکنم... فقط یک سوزن! تکه تکه شدنم باخودم...
سینا
خدایاشبیه بادکنکی شده ام
ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...
التماست میکنم...
فقط یک سوزن!
تکه تکه شدنم باخودم...
سینا
فکر میکردم تو همدردی..
فکر نمیکردم توام دردی...
#استاتوسم
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 4 دقيقه قبل