***او یک زن است،نه جنس دوم***او یک زن است،نه جنس دوم، نه یک موجود تابع، نه یک ضعیفه نه یک تابلوی نقاشی شده... نه یک عروسک متحرک برای چشم ... ... چرانی نه یک کارگر بی مزد تمام وقت... باور داشته باش او هم اگر بخواهد، می تواند خیانت کند بی تفاوت وبی احساس باشد بی ادب وشنیع باشد بی مبالات وکثیف باشد اگر نبوده ونیست نخواسته و نمی خواهد... ***V.S***وحید***
مرا دختر خانوم می نامند:مرا دختر خانوم می نامند مضمونی که جذابیتش نفس گیر است دنیای دخترانه من نه با شمع نه با عروسک معنا پیدا نمیکند ونه با اشک و افسون اما تمام اینها را در بر میگیرد من نه ضعیفم نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زور و بازو میپسندد اشک ریختن ضعف من نیست قدرت روح من است اشک نمیریزم تا توجهی را جلب کنم با اشکم روحم را میشویم خانه بی من سرد و ساکت است چراکه شور و حال زندگی با صدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست زندگی ترنم لالایی آرمش بخشی را میطلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم معنای عمیقی در واژه ی دختر بودن است اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه میخواند باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم چرا که خداوند مرا دختر افریده و همین برای من کا[!]ت...
زن ام کردند وقتی هنوز بالغ نشده بودم... چشمانم برای یک بار هوس را ندیده بود... وقتی دست هایم عروسک رویا را .. هنوز در آغوش نگرفته بود.. انداختند چادر سفیدی با مردی که فقط... هم خوابی و بچه می خواست... مادرم کردند بدون آنکه بدانم زن چیست؟؟؟ سجده نشستم خدا را تا فرزندم زن بعدی نباشد....
مي دوني ميخوام يه اتاق باشه گرمه گرم تو باشي...من باشم كف اتاق سنگ باشه... سنگ سفيد تو منو بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه ...كه نلرزم اين جوري كه تو تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي من اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم با پاهات محكم منو گرفتي دو تا دستاتم دورم حلقه كردي بهت ميگم چشماتو ميبندي؟؟؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي بهت ميگم برام قصه مي گي؟؟؟ تو گوشم؟؟؟ مي گي آره بعد شروع ميكني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچ وقت تموم نميشه ميدوني؟؟؟ ميخوام رگمو بزنم رگ خودمه ! مچ دست چپمو ! يه حركت سريع يه ضربه عميق !! بلدي كه؟ ولي تو كه نميدوني ميخوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نميدوني من تيغ و از جيبم در ميارم
نمي بيني كه من سريع ميزنم
نميبيني خون فواره مي زنه رو سنگ هاي سفيد
نمي بيني كه دستام ميسوزه
لبم رو گاز ميگيرم كه نگم آخ
كه تو
چشماتو باز نكني
من رو نبيني
تو داري قصه ميگي دستمو ميزارم رو زانوم
خون مياد رو دستم
ميريزه رو زانوم
از زانوم ميريزه رو سنگ ها
حيف كه چشمات بسته هستش و نمي بيني
قشنگه مسير حركتش
خون كه داره ميره با خودش جونه من رو هم ميبره
تو بغلم كردي
ميبين كه سردم شده
محكم تر بغلم ميكني كه گرمم شه
ميبيني تا منظم نفس ميكشم
تو دلت ميگي : آخي !! دوباره نفسش گرفت
مي بيني هر چي محكم تر بغلم ميكني سردتر ميشم!!
مي بيني ديگه نفس نميكشم
چشماتو باز ميكني
من مردم
ميدوني؟؟؟
من ميترسيدم خودمو بكشم
از سرد شدن
از تنهايي مردن
از خون ديدن
وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم
مردن خوب بود
آروم آروم تو بغلت جون دادم درست عينه قصه ها
گريه نكن ديگه
من كه ديگه نيستم چشماتو بوس كنم
بگم: خوشگل شديا !!
بعدش تو وسط گريه هات همون جوري بخندي
گريه نكن ديگه
دلم ميشكنه ............ نشكنش .......خب؟؟؟؟؟؟؟؟؟