❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما فقط سکوت کرد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما فقط سکوت کرد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می بوسمت سه تایی من وغم وتنهایی الهی زود ببینم صورت مثل ماتو...........................
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زیبـــاستْ پاییز
اما فقط
برای تنها قدم زدن
فصل دیگری بیا
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ما غم زده شهر خرابیم، گر می نخوریم خانه خرابیم، ما ز کسی کینه نداریم، یک شهر پر از دشمن و یک دوست مثل توداریم.......
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
يارو داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات خالی مختلط مختلط ، مرد و پسر قاطی!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تـو ” آدم ” ، من ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
salam doostaye golam,sobhe hamegi bekheir
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
" وقتي اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود و در تمام شهر قلب چراغ هاي مرا تکه تکه مي کردند وقتي که چشم هاي کودکانه عشق مرا با دستمال تيره قانون مي بستند و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد چيزي نبود. هيچ چيز بجز تيک تاک ساعت ديواري دريافتم : بايد، بايد، بايد ديوانه وار دوست بدارم "فروغ فرخزاد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کاشکی خدا به هیچکی غم نده دیشب در خواب ناگهان خدا در گوش من گفت: تو را چه به عشق ؟...گفتم چرا...؟ گفت تو خوابی و عشقت در آغوش دیگری ...لبخند زدم گفتم خدایا این مخلوق توست، شاید تو در خوابی،خبر از دنیا ندار ی...... ..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خیلی سخته با " بغض " بنویسی , با " خـــنده " بخوننت