شايد
وسوسه سيب
به اين حوالي
تو را آورده بود
و شايد
شعرهايي كه در گلويت
گل كرده بودند.
ببين
سطح زمين
بي تو چقدر صاف است.
تو
مثل قطاري بودي
كه انبوه تنهايي را مي كشيد
در باران
و به خاطر
يك گجنشك
از خط
خارج شد
فرقی نمی کند
از اتوبوس پیاده شوم!
و چند ایستگاه پایین تر، ـ
افسر کروکی یک تصادف عاشقانه!
یا
در بالن های سال دو هزار و یازده
سیگار سوپر استار سینما ـ را دود کنم ....