♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نحسم دست به طلا زدم یکباره آهن شد نحسم در مسجد پناه یافتم خدا بی کوی و برزن شد میترسم کسی را دوست بدارم میترسم دانهِ عشق بکارم میترسم بگویم زنده ام،زنده شاید در کفن شد نحسم...به خدااااااااااااااااااااااااااااااا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید