سید کمال
در این روزهای زمستانی... یک استکان چای داغ،مهمان منی.. کنار پنجره بخار گرفته دلت، وقت تنهایی ، نوش جان! چای رفاقت من همیشه تازه دم است...
زهــــرآ "زری"
یه بار یزدیها اعتراض میکنن که چرا تو کشور تبعیضه!! همه واسه ترکها، رشتی ها، قزوینیها، و اصفهانی ها جک میسازن و لی واسه یزدی ها کسی جک نمی سازه.
نماینده یزد واستاندار و دیگر مقامات میامن و میگن : آخه شما یزدی ها کاری نمیکنین که مردم واستون جک بسازن. جماعت یزدی ها هم می شینن ببینن چیکار کنن که مردم واسشون جک بسازن. تصمیم میگرن برن دسته جمعی تو کویر ماهیگیری.
قلابها را که همه مندازن و میشینن منتظر ماهی، میبینن یه ترکه با قایق موتوری از جلوی اونها رد میشه.
زهــــرآ "زری"
سلام همشهریای عزیز..... همه اینجا یزدین؟؟؟؟؟؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سلاااااااااااااااااااااااااااااام