❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
با ازرائیل تا صبح قدم میزدم و هر لحظه از عمرم را، به او میبخشیدم... تا به عمر تو... اضافه شود... دریغ ... عمر عشقت کوتاه بود...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هی کافه چی! میزهایت را تک نفره کن! نمی بینی؟! همه تنهایندـ ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
و هيچـ كسـ نفهميد كهـ چهـ شدمـ... نهـ ماهـ بودمـ، نهـ خورشيد... اما هيچـ دليـ سراغـ مرا از آسمانـ تنهاييـ اشـ نگرفتـ گوييـ ابرها هيچـ اند و فقط ابرند و بايد ببارند... و تنها باريدمـ... خستهـ ام..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هیچ میدانی ؟ جای “عزیزم غصه نخور” های تو را دیازپام گرفته است . . .