❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک جایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند ،
ه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند ٬
نه !
قید احساسش را میزند …
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن ... وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن ... وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن! ... به سلامتي همه مادراي دنيا...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
فرهاد میدانست صد سال نمیتواند ..... کوه را بکند ..... فقط میخواست یک عُمر،اسمش را با "شیرین" بیاورند...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هميشه سكوتم به معــــناي پيـــروزي تو نيست ... گاهي سكــــوت میکنم كه بفهمي چه بي صـــــدا باختـــي ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
حس غریبی ست دوست داشتن
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد
ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد
در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق
دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد
من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم
این نازِ ِ نگه، شاه ندارد . . . که ندارد
معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران
و اللهِ که بدخواه ندارد . . . که ندارد
عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم
این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زير گنبد كبود 2تاعاشق بودنو كلي حسود! تقصير همون حسودا بود كه حالا شده يكي بود،يكي نبود!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اشک من جاری شد... جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو ... عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شده ام معادله ی چند مجهولی! این روزها... هیچکس... از هیچ راهی... مرا نمی فهمد!!