❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چه گذشت ؟ ـ زنبوری پر زد ـ در پهنه ی … ـ وهم. این سو ، آن سو ، جویای گلی. ـ جویای گلی ، آری ، بی ساقه گلی در پهنه ی خواب نوشابه آن… ـ اندوه. اندوه نگاه: بیداری چشم ، بی برگی دست. ـ نی. سبدی می کن، سفری در باغ. ـ باز آمده ام بسیار ، و ره آوردم: تیناب تهی. ـ سفری دیگر، ای دوست ، و به باغی دیگر. ـ بدرود. ـ بدرود، و به همراهت نیروی هراس.(شعر « روانه » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه)