❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا! من اینجا ... دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زیاده خواه نیستم! جاده ی شمال ... یک کلبه ی جنگلی ... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ... کمی هیزم ... کمی آتش ... مهِ جنگل ... کمی تاریکیِ محض ... کمی مستی ... کمی مهتاب ... برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار ... و بوی یار ... و بوی یار ... - نیکی فیروزکوهی -
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کیســــــــــــــــــــت هم آغوش ِ تو لعنتـــــی...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می شود بروی و پشت سرت را نگاه نکنی؟ نگاهت دلم را می لرزاند باز گرفتارم می کنی..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هوای بوی تنت را کرده ام ...! می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هراس .... یعنی ... من باشم و ... تو باشی و حرفی برایِ گفتن .... نباشد -نیکی فیروزکوهی-
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
عجب رسم عجیبی! بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم بزرگ شدیم از بلاتکلیفی!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نه اینکه دردی نیست... نه... دیگر گلویی نمانده برای فریاد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنت بوی غریبه میدهد و الا سگهای محله/ بیخود پارس نمیکنند! از مردانگیام بدور است هرزگی ات را ببینم و به رویت بیاورم امشب جایت را / در شعرهایم جدا انداخته ام خواستی بخواب اما فردا با اولین تلنگرِ بارانِ بی کسیام به چشم بزن به چاک...!!! -بهرنگ قاسمی-
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هرگز چشمانت را برای كسی كه معنای نگاهت را نمی فهمد گریان نكن.....